تبليغاتX
تنها(alone)
شرح تنهایی

سلام

 

==========

بخشش بزرگ

بانوی خردمندی در کوهستان سفر میکرد.سنگ گرانقیمتی

را در جوی ابی پیدا کرد.روز بعد به مسافری رسید که

گرسنه بود.بانوی خردمند کیفش را باز کرد تا در غذایش با

او شریک شود.مسافر گرسنه  سنگ قیمتی را در کیف بانوی

خردمند دید.از ان خوشش امدو از او خواست ان سنگ را به او بدهد.

زن خردمند هم بلا فاصله سنگ را به او داد.

مسافر خیلی شادمان و ذوق زده شد که شانس به این خوبی به رو کرده است

او میدانست ان جواهر انقدر ارزش دارد که تا اخر عمر او را تامین کند.

ولی چند روز بعد مرد مسافر که دنبال بانوی خردمند  می گشت

او را پیدا کرد و سنگ را برگرداند و گفت:

فکرهایم را کردم. میدانم این سنگ چقدر با ارزش است ولی ان را

به تو پس میدهم.با این امید که گنج ارزشمند تری به من بدهی

اگر میتوانی همان چیزی را به من بده که از درون به تو قدرت داد

 

که این سنگ را به من ببخشی

***************************************************

امشب به قدر وسعت باران گریستم

مثل تو ای بهار فراوان گریستم

 

من قدر لحظه های پر پیچ و تاب تو

ای التهاب مبهم طوفان گریستم

 

با کوچ روح سبز نجابت از ایلمان

بر مرگ عشق و غربت ایمان گریستم

 

ان روز هم که بر لبها بیل خون شکافت

بر اولین جنایت انسان گریستم

 

ای فقر گرده های اساطیری زمین

بر سفره های بی خبر از نان گریستم

 

مثل غروب سبز و ترک خورده بهار

امشب به قدر وسعت باران گریستم

----------------------------------------------

چند ضرب المثل آلمانی

@@@@@@@

1_

حق همیشه پیروز نمی شود اما موفقیت ها همیشه بر حق اند

2_بلندترین اوا از خالی ترین ظروف شنیده می شود

 

3_خود شناسی حکمت است اما خود فراموشی حماقت

 

4_وقتی که خوشبخت هستی روز ها کوتاه اند

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

 

بزرگان گفته اند:

 

نیچه:انچه ترسناک است ارتفاع نیست بلکه افتادن از ارتفاع است

 

ناپلوئون بناپارت: عادت کنید که عادت نکنید

 

بیکن:انچه مردم را دانشمند میکند مکاتبی که میخوانند نیست

بلکه چیز هایی است که یاد میگیرند

%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

بدرود

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 23:5  توسط معین | 

سلام

دوباره دیر شد.ببخشید.

********************************************************************************

ایندفعه اومدم یه چیزی بگم که واقعا توی جامعه ما مثل یک بیماری واگیر دار

و یک غده سرطانی ریشه میدوونه و زیاد میشه و نمای جامعه رو به شکل بسیار

بد و زننده ای نشون میده

***************************************

نحوه لباس پوشیدن جوونها

---------------------------------------

واقعا چرا باید دخترهای جوان و تحصیلکرده ما یک همچین لباسهایی

رو بپوشند که واقعا وقتی ادم به اونها نگاه میکنه چیزی جز افسوس خوردن

به ذهن ادم خطور نمیکنه.

خودشون می گویند که مُد هستش.ولی ایا توی اروپا هم جوانان یک همچین

لباس هایی رو می پوشند؟

دختر خانوم ها رو میبینیم که خیر سرشون روسری سر کرده اند

تا فرق سرشون بالا اومده و از پشت سر هم جایی رو نپوشونده

من موندم که این روسری کجا رو پوشونده و اصلا کجا رو باید بپوشونه؟

بقیه لباسهاشون هم که خودتون بهتر میدونیند.

مانتوهای انچنانی که با ورود فصل گرما وضع بدتر میشه چون دیگه اصلا

زیرش چیزی نمیپوشند و با کمی دقت میشه همه اون چیزهایی رو که نباید دید

رو دید.

شلوار رو هم که انگار چند سایز بزرگتر گرفته اند تا برای اینده شون هم

مورد استفاده باشه و پاچه شو تا نیم متر میدن بالا که نمیدونم حکمتش چیه

ولی واقعا اوضاع افتضاحه.

---------------------------------------------

البته پسر ها هم خوشحال نباشند.

حالا خودمونیما وقتی توی خیابون راه میروید و این مدل های مو رو که میبینید

واقعا حالتون بهم نمیخوره؟؟؟؟؟؟؟

انگار برق سه فاز اونها رو گرفته

مدل های ریش هم که الاماشاالله!!!

لباس های پسر ها هم افتضاح هست.توی دانشگاه که مرکز علم و اگاهی و شعور هست

پسر ها تا میرن خودکارشون رو از روی زمین بردارند تی شرتشون

(که چه عرض کنم انگار لباس کم داشته اند و مال بچگی شون رو پوشیدند)

تا پس گردنشون بالا میره و گلاب به روتون شلوارشون رو هم دید؟ ندیدید!

===================================

حالا اینجا من یه سوال دارم و خودتون جوابشو بدید

ایا باید یه جوون با سواد و با فرهنگ و نجیب ایرونی

باید یه همچین وضعیتی داشته باشه؟

ایا ازادی که میگن همینه؟

اصلا ازادی چیه؟

------------------------------------------------------------

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 23:35  توسط معین | 

سلام

قهرمانی استقلال رو پیشاپیش

تبریک عرض میکنم

 

آسیا منتظر باش

 

ما اومدیم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 22:48  توسط معین | 

سلام

یه خورده کوچولو دیر شد ببخشید

امروز اومدم راجع به یه موضوعی براتون بگم که شاید

یه جورایی همه تون باهاش روبرو شدین.

امان از دست این خرافات.بعضی ها (خصوصا خانمها)عجیب به این خرافات

اعتقاد دارند.من هم توی این چند روز به یه همچین موردی بر خوردم

که بد جوری دامن گیر ما شده بود.حالا نمیگم تا ضایع نشم پیش شما

اخه خیلی مزخرفه و هر عقل سالمی می فهمه که خرافاته ولی چه کار میشه کرد دیگه

جونم برا تون بگه که توی این چند روز چه مصیبت هایی که نکشیدم

هر کاری کردم که ثابت کنم ولی به خرج کسی نرفت که نرفت

خلا صه همینطور یه چند روزی گذشت و خدا رحم کرد و به مرور زمان ثابت شد

که من راست میگم . ولی بازم گوش کسی بدهکار نبود.

می گفتند ایندفعه شانس اوردیم ولی دفعه بعد حتما گرفتار میشیم

منم که هر چه زور زدم که حالیشون کنم ولی انگار نه انگار

راست گفتند که نرود میخ اهنی در سنگ

امیدوارم برای شما پیش نیاد ولی هر کاری بکنید این ملت دست از

این خرافه بازیها بر نمیدارن اگه قبول ندارین صبر کنین و ببینین که

چه جوریه.حالا چه جوری میشه اینها رو از جامعه پاک کرد

خدا داند و بس

ایندفعه زودتر میام

تا بعد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 23:3  توسط معین | 

از تو وفاصله با تو.از تو و حضوری دلتنگ

تنها مونده بغضی سنگین که تو سینه میزنه چنگ

این غم پنهونی من تو ندونستی چه تلخه

این تو خود شکستن من تو ندونستی سخته

 

کاشکی بودی تا ببینی لحظه هام بی تو میمیرند

واسه با تو نبودن انتقام از من میگیرند

 

حالا همصدا با یادت شعر موندن رو میخونم

میدونم که ناگزیری اما منتظر میمونم

موندن من یه گریزه تو هجوم نا امیدی

تو در این هجوم ساکن یه حضور ناپدیدی

*************

سلام عرض شد

نمیدونم شده براتون پیش بیاد منتظر کسی بمونین ولی هرگز نیاد.

بزارید یه جور دیگه بگم.یه نفر رو دوست داشته باشید ولی هرگز

به اون نرسیده باشید.درسته که میگن "دوری و دوستی" ولی

لذتی که در دیدار هستش هرگز در انتظار نیست.وقتی ادم به بعضی کاهاش

فکر میکنه احساس میکنه که بیخودی عمرشو تلف کرده یعنی ارزششو نداشته

و ما دیر متوجه شدیم که البته خوبه که ادمزودتر متوجه بشه ولی بعضی وقت ها

هر چی فکر میکنین نمیتونین اون مسئله رو کتمان کنید.یعنی به چیزی که

می خواهید بهش برسید ایمان دارید.در این مورد باید تلاشمون رو زیاد

کنیم که اگر هم نشد لااقل بعدا پشیمون نشیم که چرا تلاش نکردیم.

از چی شروع کردم به چی ختم شد

اره میخواستم بگم که انشاالله که همه دوریها و انتظارها به وصال تبدیل بشه

به امید اون روز دعا میکنیم

******************************

بیادت داغ بر دل مینشانم

زدیده خون به دامن میفشانم

چو نی گرنالم از سوز جدایی

نیستان را به اتش میکشانم

بیادت ای چراغ روشن من

زداغ دل بسوزد دامن من

زبس در دل گل یادت شکوفاست

گرفته بوی گل پیراهن من

همه شب خواب بینم خواب دیدار

دلی دارم دلی بیتاب دیدار

تو خورشیدی و من شبنم چه سازم

نه تاب دوری و نه تاب دیدار

سری داریم و سودای غم تو

پری داریم و پروای غم تو

غمت از هر چه شادی دلگشا تر

دلی داریم و دریای غم تو

************************************

موقعی که حرف از انتظار به میون میاد ناخودآگاه

بیاد حضرت مهدی(عج) می افتیم.پس برای ظهور

امام زمان هم دعا کنیم تا شاید با ظهور خودش

عدالت را بر جهان بگستراند

*********************************************

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 0:18  توسط معین | 

سلام

خیلی دیر به روز شدم.ولی دلیل داره هزارو یکی

ولی چون گفتن هزار دلیل وقت زیادی میخواد و از

حوصله شما خارج هستش پس همون یکی رو میگم کافیه.

راستشو بخواین منتظر بودم چند نفر نظر بدن تا

یه خورده با دلگرمی بیشتری ادامه بدم.ممنون از کسایی که

بنده حقیر رو با نظرشون مورد لطف قرار دادند

البته تشکر اونم از نوع مخصوصش رو از نازنین گرامی

دارم که به این بنده حقیر لطف کردن.

راستشو بخواین چون دم عیده وقت زیاد هم نداشتم که بیام

به روز بشم ویه چیز دیگه اینکه هنوز در اینکه چه موضوعاتی

رو در وبلاگ مطرح کنم دچار سردرگمی هستم

چند تا موضوع هستش که میخام یکی از اونها رو انتخاب کنم

انشا الله دفعه بعد که اومدم حتما دیگه موضوع وبلاگ رو انتخاب میکنم

دوباره از نظرات شما تشکر میکنم.

 در ضمن

عید همگی مبارک

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 23:24  توسط معین | 

سلام

این اولین مطلبی هستش که توی اینترنت به نام خودم مینویسم

راستشو بخواین دلیل اینکه رو اوردم به وبلاگ نویسی که چه

عرض کنم .شاید نشه گفت وبلاگ نویسی چون بصورت حرفه ای

نیست.ولی خدا بیامرزه رفتگان این برو بچه های بلاگفا رو که

امکان سهیم شدن در این دنیای مجازی رو به کسانی مانند من دادند

تا بتونیم حرفای خودمونو بگوییم.داشتم میگفتم که دلیلشو خودم هم نمیدونم

ولی از اشناییم با دنیای اینترنت بر میگرده به 6 سال قبل که اشنا شدم

بعد از اون به هر کسی میرسیدم میدیدم که برای خودش وبلاگ داره

اولش فکر میکردم که خیلی کار سختی باشه ولی چند روزه پیش

که رفتم بلاگفا فهمیدم که همچین کار سختی هم نبوده

یعنی بوده ولی این دوستان بلاگفا کار رو راحت کردند

خلاصه اینکه ما هم وبلاگ نویس شدیم رفت پی کارش

فکر کنم برای معرفی کافی باشه

تا اینکه دوباره مطلب بدم بدرود

البته که نظرات شما باعث دلگرمی ما میشد

از توجه شما پیشاپیش متشکرم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1384ساعت 22:31  توسط معین |